تبليغاتX
:.چینی نازک تنهایی من.:
می توان، از میان این فاصله ها را برداشت... دل من با دل تو... هر دو بیزار از این فاصله هاست...
 

تولحظه لحظه ی زندگیم به وضوح دیده میشه !
نیازی به نوشتن نداره !!!
اما چون خیلی اصرار کردی نوشتم ...
یه شومبوس ناناز و دوست داشتنی !
یه همزبون خوب و مهربون !
همدل !
... !

 

تموم نشدااا... اما ارزشش بیشتر از این حرفاست که بشه با این کلمات توصیفش کرد !

دوسش دارم از ته دل ! امیدوارم بدونِ !!!

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

دلم یه مسافرت می خواد !
خسته شدم از اینجا !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 9:8 PM  توسط عاطفه | 
 

بعد از یه غیبت طولانی بلاخره 2 دقیقه وقت پیدا کردم که واسه خودم باشم!

اونم اتفاقی !!!

چقدر دلم هوای اینجارو کرده بود !

 

 

یه شب سرد ... و بی سابقه ... (از نظر سردی البته)

و تکرار نشدنی ...

حتماً نباید خوش بگذره که بهش بگم به یاد ماندنی...یا تکرار نشدنی...

دیگه هر شبم به یاد ماندنیه ... و غیر قابل تکرار !!!

دارم زندگی می کنم !

 

 

 

نمی دونم چرا به دلم نیست بنویسم !

سخت شده !

شاید چون خیلی وقته که نبودم ! تنبل شدم !

 

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

 

#بیقانقان !#

اومد بگه : بیگانگان ... گفت بیقانقان !

اشتباهی ... اتفاقی ...

 

نکته : اشتباهی !!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 0:14 AM  توسط عاطفه |